• بازدید : 2 views
  • بدون نظر

خرید و دانلود
با قیمت 5,500 تومان
این فایل در 33صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اسلام ديني است كه تنها به يك سلسله پندها و اندرزهاي فردي اكتفا نكرده است، بلكه ديني جامع و همه جانبه است كه آنچه را كه فرد و جامعه بدان نيازمند است، آنرا به عنوان يك واجب، فرض نموده‌است. براين اساس متناسب با اهميت خاصي كه يك علم برسرنوشت فرد و جامعه دارد مورد تأكيد و ترغيب اسلام واقع گشته است و دانشمندان مسلمان خويش را ملزم به تدوين و تبويب آن علم در مقام تئوري و نظري كرده‌اند. علم اخلاق از جمله علومي است كه همواره مورد توجه فرهيختگان مسلمان بوده‌است، كه به مقتضاي زمان و نوع گرايش بدان پرداخته‌اند. نوشته حاضر، تحقيقي اجمالي بر علم اخلاق اسلامي است. 
ضرورت علم اخلاق: 
آدمي همواره با انبوهي از گزينه‌هاي رفتاري روبه روست كه تنها مي‌تواند تعداد محدودي از آنها را برگزيند: چشم خود را به بعضي از ديدني‌ها بدوزد، گوش به بعضي از شنيدني‌ها فرا دهد و دست و يا ساير اندام‌هاي خود را براي انجام بعضي از كارها به كارگيرد. و با رشد يافتن قواي بدني و فكري و عاطفي و درهم تنيدن روابط گوناگون اجتماعي و افزايش اندوخته‌هاي علمي و مهارتهاي عملي، دايرة گزينه‌ها به صورتي گسترش مي‌يابد كه در هر لحظه هزاران كار امكان انجام مي‌يابد و گزينش دشوار و دشوارتر مي‌گردد. 
از جمله عوامل مهم و اساسي براي ترجيح و تعيين گزينه‌ها، عامل عقلاني آگاهانه است كه عهده‌دار آن علم اخلاق مي‌باشد. و بي شك نظام اخلاق اسلامي كه در تعاليم و حياتي پيامبر اكرم (ص) تبلور يافته و در منابع اصيل اسلامي تجلي كرده، تنها عامل هويت بخش و سعادت آفرين انسان است كه با مراجعه به قرآن و سنت مي‌توان از آنها به خوبي بهره‌مند شد. بدين ترتيب يكي از ضروري‌ترين علم‌ها براي انسان، علم اخلاق است، كه در تمام اوراق كتاب زندگي اثر دارد. 
علوم اسلامي : 
قابل توجه است كه علوم اسلامي را چند گونه مي‌توان تعريف كرد و بنا به هر تعريف، موضوع متفاوت خواهدبود براين اساس مقصود ما از علوم اسلامي در اين نوشتار علومي است كه موضوع و مسائل آن علوم، اصول وفروع اسلام است و يا چيزهايي است كه مسائلش توسط قرآن و سنت اثبات مي‌گردد و در حوزه‌هاي فرهنگي اسلامي رشد يافته‌است و جزء تعليمات اسلامي نيز قرار گرفته‌است. 
دانشمندان مسلمان همانند شهيد مطهري، مجموع تعليمات اسلامي را به سه بخش تقسيم نموده‌اند: 
بخش عقايد: يعني مسايل و معارفي همانند توحيد، نبوت و معاد كه بايد آنها را شناخت و به آنها معتقد بود و ايمان آورد. علمي كه متصدي اين بخش است علم كلام مي‌باشد. 
بخش اخلاق: يعني مسايل و دستورهايي كه در باره « چگونه بودن» انسان از نظر صفات روحي و خصلت‌هاي معنوي همانند: عدالت، شجاعت، عفت، حكمت مي باشد. علم عهده‌دار اين بخش علم اخلاق است. 
بخش احكام: مسايل مربوط به كار و عمل، كه چه كارهايي و چگونه بايد انجام داد. و اين قسمت در حيطه علم فقه قرار دارد.
علم اخلاق: 
خلق در لغت به معني صفت پايدار و راسخ يعني ملكه است و اخلاق به مجموعة اين گونه صفات اطلاق مي شود. بنابراين هر گاه صفتي براي شخصي به صورت پايدار در آمد و در او رسوخ نموده‌باشد، به صورتي كه كارهاي متناسب با آنرا بدون تأمل زياد و سهولت انجام دهد گويند آن صفت براي او ملكه و خلق است و اين ممكن است در اثر تكرار عمل پيدا شود و يا ذاتي بوده و زمينه‌هاي فطري و ارثي داشته است.
اما علم اخلاق : علمي است كه از ملكات انساني كه مربوط به قواي نباتي و حيواني و انساني اوست صحبت مي‌كند، و او را به فضايل و رذايل اخلاقي آشنا مي‌سازد تا بتواند صفات فاضله را كسب كرده و از رزايل پرهيز نمايد.
و يا اينكه علم اخلاق، علمي است كه از انواع صفات خوب و بد، صفاتي كه ارتباط با افعال اختياري انسان دارد، و از كيفيت اكتساب اين صفات و يا دور كردن صفات رذيله بحث مي‌كند.
پيشينه علم اخلاق: 
علم اخلاق سابقه ديرينه‌اي دارد كه تا زمان ارسطو و بلكه پيش‌تر از آن، به عقب بر مي‌گردد. حكما و علماي مسلمان، با قبول نظام اصلي اين علم ، آثار متعددي دربارة آن نگاشتند و اولين نفر از فلاسفة مسلمان كه به تنظيم و تدوين يك نظام اخلاقي استوار، همت گماشته ابو علي احمدبن‌محمدبن‌مسكويه است كه اثر خود را در اخلاق « تهذيب‌الاخلاق و تطهيرالأعراق» نام گذارده‌است. پس از او مي‌توان از غزالي نام بردكه آثار متعددي در اخلاق ، تأليف نمود. كه برجسته‌ترين آنها، به نام احياءعلوم‌الدين مي‌باشد.اثر مهم ديگر پس از كتاب غزالي، از آن خواجه نصيرالدين طوسي با عنوان « اخلاق ناصري» مي‌باشد و بعداز آن «جامع‌السادات، ملا مهدي‌نراقي و « معراج السعاده» ملا احمد نراقي از جمله آثار متأخر در اين باب مي‌باشند. و در دوران معاصر نيز حكيمان و فيلسوفان مسلمان كتاب‌هاي متعددي در اين زمنه به نگارش در آورده و به مسأله اخلاق، توجه خاصي داشته و مربيان اخلاقي همانند دوران ‌هاي قبل، جويندگان تهذيب نفس را راهنمايي مي‌كنند. 
علم اخلاق از نظر اسلام، يكي از مهم‌ترين و شريف ترين علوم است چرا كه از هدف‌هاي اصلي بعثت انبياء و مخصوصاً پيامبر اكرم صلي الله عليه‌وآله‌وسلم تهذيب اخلاق و تزكيه نفوس بوده‌است«يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه،پيامبري كه آنها را تزكيه مي‌كند و به آنها كتاب و حكمت مي‌آموزد«.
و در روايت از پيامبر خدا (ص) نقل شده كه فرموده‌اند: «بعثت‌لاتمم مكارم‌الاخلاق، من از طرف خداوند برانگيخته شدم كه مكارم اخلاق را تكميل كنم» از همين روي ما براين باوريم كه نظام اخلاقي اسلام داراي خصوصيات و ويژگي‌هايي است كه موجب برتري آن بر ساير نظامها و مكاتب اخلاقي است. 
ويژگيهاي نظام اخلاقي اسلام: 
1ـ فراگيري و شمول: بدين معني كه انواع مختلف افعال انسان، مانند افعال خاص هر فرد ، در ارتباط با خانواده و يا با كردهها و جوامع مختلف انساني و افعال فرد در ارتباط با خداي متعال ارزش گذاري مي‌شوند، يعني انسان در انواع فعاليت‌ها و ارتباط‌هاي خود قادر به كسب ارزشهاي اخلاقي است. 
2ـ هماهنگي و انسجام دروني: در نظام اخلاقي اسلام با در نظر گرفتن مراتب وجودي انسان و كمالات و لذايذ و خرامت‌هاي هر مرتبه، مصداق كمال و لذت مطلوب نهايي انسان تعيين شده و همة اعمالي كه در اين جهت واحد هستند هماهنگ گرديده براساس آن ارزيابي شده‌اند. 
3ـ قابليت تبيين عقلاني : در اين نظام، قوانين اخلاقي صرفاً مبتني بر احساسات، عواطف و احكام صادره از سوي فرد و اجتماع نبوده، انشايي محض نيستندبلكه با اتكاء به جهان بيني اسلامي منبا و پشتوانه واقعي دارند و لذا قابل تبيين و استدلال مي‌باشند. 
4ـ توجه به تمام نيازها وابعاد انسان: نظام اخلاقي اسلام با محور قراردادن خدا، بين همه ابعاد و نيازهاي اصيل انساني جمع نموده، دست‌يابي به همة آنها را با هم ممكن ساخته است. 
5ـ توجه به حسن فاعلي و فعلي: در نظام اخلاق ، علاوه بر خود عمل و نتايج آن، به نيت كه نقش جهت دهنده به عمل را دارد، توجه شده‌است به گونه‌اي كه نيت، روح و منشأ اساسي ارزش اخلاقي عمل به حساب مي‌آيد. 
6ـ مراتب داشتن ارزش‌ها: در اين نظام، ارزشها داراي مراتب و درجات مختلفي‌اندكه نسبت به ميزان خلوص نيت و آثار آن متفاوت است و بدين جهت دسترسي به بعضي از مراحل آن براي عموم انسان‌ها به آساني ميسر است.
عرفان اسلامي
در ميان علوم اسلامي، دانشي به نام عرفان وجود دارد كه به دليل دوري از دسترس عامه مردم و بلكه بسياري از اهل علم هميشه در هاله‌اي از ابهام، پيچيده است. و شايد مهمترين عامل در اين عدم وضوح، به جز غامض بودن مفاهيم و اصطلاحات عرفاني، وجود فرقه‌هاي فراواني به نام صوفي باشد كه به تعبيري وجهه فرهنگي و اجتماعي عرفان[1] مي‌باشند. بزرگان صوفيه و انديشه تصوف، در ميان دو گونه برداشت متضاد زيسته و باليده‌اند، چنان كه از يك سو براي ايشان كراماتي در حد افسانه‌ها و اساطير نقل شده و از سوي ديگر، تيغ‌هاي ملامت و تيرهاي طعنه و تكفير، ‌هيچ گاه اينان را رها نكرده‌ است. 
همت ما در اين نوشتار كوتاه شناخت بيشتر عرفان نظري است كه جنبة علمي و مكتوب بيشتري دارد و البته در ادامه اشاره‌اي نيز به عرفان عملي خواهد رفت، قبل از ورود به بحث تذكر اين نكته لازم است كه هر چند در نوشته‌ها و مكتوبات اهل عرفان، عرفان و تصوف مترادف با هم آمده‌اند ولي بايد حساب كساني را كه آگاهانه در مسير تصوف به سود جويي پرداخته و يا ناآگاهانه عقايد باطل، و خلاف شريعت الهي را رواج داده‌اند از حساب اهل عرفان حقيقي جدا كرد. چنان كه خود ملاصدرا نيز كتابي جداگانه در ردّ اين گونه مدعيان تصوف و عارف نمايان نوشته است.
  • بازدید : 2 views
  • بدون نظر

خرید و دانلود
با قیمت 5,500 تومان
این فایل در 35صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

         علوم اسلامي را كه اكنون موضوع بحث است چند گونه مي توان تعريف كرد و بنا به هر تعريف ,موضوع فرق مي كند.
1- علومي كه موضوع و مسائل آن علوم اصول يا فروع اسلام است و يا چيزهايي است كه اصول و فروع اسلام به استناد آنها اثبات مي شود , يهني قرآن و سنت , مانند علم قرائت , علم تفسير , علم حديث , علم كلام نقـلي , علم فقه , علم اخلاق نقلي.
2- علوم مذكور در فوق به علاوه علومي كه مقدمه آن علوم است , علوم مقدمه مانند:ادبيات عرب از صرف و نحو و لغت ومعاني و بيان و بديع و غيره مانند كلام عقلي , اخلاق عقلي , حكمت الهي , منطق , اصول فقه , رجال و درايه .
3- علومي كه به نحوي جزء و اجبات اسلامي است ,  يعني علومي كه تحصيل آن علوم و لو به نحو واجب  كفايي بر مسلمين واجب است و مشمول حديث نبوي معروف مي گردد : طلب العلم فرضيه علي كل مسلم يعني دانش طلبي بر هر مسلماني واجب است . مي دانيم علومي كه موضوع و مسائل آنها اصول و يا فرئع اسلامي است و يا چيزهايي است كه به استناد آنها آن اصول و فروع اثبات ميشود , واجب است تحصيل و تحقيق شود , زيرا دانستن و شناختن اصئل دين اسلام براى هر مسلمانى واجب عينى است و شناختن فروع آن واجب كفايى است. شناختن قرآن و سنت هم واجب است زيرا بدون شناخت قرآن و سنت شناخت اصئل و فروع اسلام غير ميسر است و هم چنين علومى كه مقدمه تحصيل و تحقيق اين علوم است نيز از باب مقدمه واجب واجب است .
4- علومي كه در حوزه هاى فرهنگى اسلامى رشد و نما يافته است اعم از آنكه از نظر اسلام , آن علوم واجب و لازم بوده, يا نه و اعم از آنكه آن علوم از نظر اسلام ممنوع بوده است يا نه , ولي بهر حال در جامعه اسلامى و در ميان مسلمانان راه خود را طى كرده است , مانند نجوم احكامى ( نه نجوم رياضى ) و بعضى علوم ديگر
 
                                               علم منطق
    علم منطق :
يكى از علومى كه از جهان خارج وارد فرهنگ اسلامى شد و پذيرش عمومى يافت , و حتى به عنوان مقدمه اى بر علوم دينى جزء علوم دينى قرار گرفت , علم منطق است .
    علم منطق از متون يونانى ترجمه شد , واضح و مدون اين علم ارسطاطاليس يونانى است.اين علم در ميان مسلمين نفوذ و گسترش فوق العاده يافت , اضافاتى بر آن شد و به سر حد كمال رسيد . بزرگترين منطقهاى ارسطويى كه در ميان مسلمين تدوين شد منطق الشفاى بو على سينا است , منطق الشفا چندين برابر منطق خود ارسطو است.
    تعريف منطق :
  منطق < قانون صحيح فكر كردن > است . يعنى قواعد و قوانين منطقى به منزله يك مقياس و معيار و آلت سنجش است كه هر گاه بخواهيم درباره برخى از موضوعات علمى يا فلسفى تفكر و استدلال كنيم بايد استدلال خود را اين مقياسعا و معيارها بسنجيم و ارزيابى كنيم كه بطور غلط نتيجه گيرى نكنيم , منطق براى يك عالم و فيلسوف كه از آن استفاده مى كند نظير شاقول يا طراز است كه بنا از وجود آنها براى ساختمان استفاده مى كند و مىسنجد كه آيا ديئارى كه بالا برده است عمودى است يا نه ؟ و يا آيا سطحي كه چيده است افقى است يا نه؟ 
   فائده منطق :
  از تهريفى كه براي منطق ذكر كرديم فايده منطق نيز روشن مى شود معلوم شئ فايده منطق جلوگيرى ذهن است از خطاى در تفكر ؛ تفكر عبارت است از مربوط كردن چند معلوم به يكديگر براى بدست آوردن معلوم جديد و تبديل كردن يك مجهول به معلوم . در حقيقت تفكر عبارت است از سير و حركت ذهن از يك مطلوب مجهول به سوى يك سلسله مقدمات معلوم و سپس حركت از آن مقدمات معلوم به سوى آن مطلوب براى تبديل آن به معلوم. 
  ذهن آنكاه كه فكر مىكند و مي خواهد از تركيب و مزدوج كردن معلومات خويش مجهولى را تبديل به معلوم كند , بايد به آن معلومات شكل نظم و صورت خاص بدهد . يعنى معلومات قبلى ذهن تنها در صئرتى مولد و منتج مىشوند كه شكل و صورت خاصى به آنها داده شود منطق قواعد و قوانين اين نظم و شكل را بيان مى كند . 
    
 خطاى ذهن :
   ذهن آنگاه كه تفكر مى كند و امورى را براى امرى ديگر قرار ميدهد ممكن است صحيح عمل كند و ممكن است دچار خطا گردد. منشاء خطا يكى از دو امر ذيل ممكن است باشد :
1- آن مقدماتى كه آنها را پايه قرار داده و معلوم فرض كرده خطا و اشتباه باشد . يعنى مقدماتى كه مصالح استدلال ما را تشكيل مىدهد فاسد باشد.
2- نظم و شكل و صورتى كه به مقدمات داده شده غلط باشد يعنى هر چند مصالح استدلال ما صحيح و درست است ولى شكل استدلال ما غلط است.
  خطا سنجى منطق ارسطويى منحصراً مربوط به شكل و صورت استدلال , اما سنجش خطاى ماده استدلال از عهده منطق ارسطويى خارج است , لهذا منطق ارسطويى را منطق صورت مى نامند . 
  • بازدید : 2 views
  • بدون نظر

خرید و دانلود
با قیمت 5,000 تومان
این فایل در 6صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اگر دين‌ را مجموعة‌ عقايد و دستورات‌ عملي‌ بدانيم‌ كه‌ بنا بر ادعاي‌ آورنده‌ و پيروان‌ آن‌ عقايد و دستورات‌، از سوي‌ آفريدگار جهان‌ مي‌باشد، و اخلاق‌ را مجموعة‌ آموزه‌هايي‌ كه‌ راه‌ و رسم‌ زندگي‌ كردن‌ به‌نحو شايسته‌ و بايسته‌ را ترسيم‌ كرده، بايدها و نبايدهاي‌ ارزشي‌ حاكم‌ بر رفتار آدمي‌ را مي‌نماياند، بخوبي‌ به‌ رابطة‌ تنگاتنگ‌ دين‌ و اخلاق‌ پي‌ خواهيم‌ برد و اخلاق‌ را پاره‌اي‌ ناگسستني‌ از دين‌ به‌ شمار خواهيم‌ آورد.
نظام‌ اخلاقي‌ اسلام‌ عقلاني‌ وحياني‌ است. بدين‌ معنا كه‌ هم‌ خرد و انديشه‌ انسان‌ بدان‌ دعوت‌ مي‌كند و هم‌ پيامبران‌ الهي، كه‌ از اين‌ امر گاهي‌ به‌ فطري‌ بودن‌ دين تعبير مي‌شود. يعني‌ تعاليم‌ كلي‌ دين‌ اسلام‌ از آن‌ جمله‌ احكام‌ اخلاقي‌ آن، با گرايشهاي‌ فطري‌ انسان‌ هماهنگ‌ و همنواست
گوشه ای از امتیازات اخلاقی اسلام 

1-  ثبات ارزش ها 
بشر، تاریخ مدون چند هزار ساله دارد؛ ولی آنچه که از انسان، به نام «انسانیت» یا «فرهنگ انسانی» باقی مانده است، تنها جزئی از آن را تشکیل می دهد، که همان مظاهر ثبات اخلاق در طول اعصار است و اگر جز این بود، انسانیت، تاریخی نداشت و وجه تمایز اساسی بین انسان و حیوان به نظر نمی رسید. 
سهمی که اسلام در نمودهای تاریخی بقای انسانیت دارد، از نظر هیچ محققی پوشیده نیست. تمدن اسلامی در طول حیات خود با ملت های مختلفی برخورد داشته و فرهنگ های متفاوتی را لمس نموده و میراث اخلاقی گران مایه ای را برای جهانیان تدارک دیده که انوار آن، تاریخ علوم و معارف را درخشان ساخته است، تا جایی که اگر بگوییم فلسفۀ اخلاق اسلامی، چیزی جز ثبات اخلاق نیست، سخنی به گزاف نگفته ایم. قرآن کریم، ظلم و دروغ و کینه ورزی و … را برای همیشه زشت و ممنوع اعلام کرده و خوبی و زیبایی صداقت و محبت و عدالت و ایمان و … را ابدی دانسته است. 

2-  جهانی بودن 
اسلام، مردم روی زمین را بدون توجه به نژاد و رنگ، به یک نظر می نگرد و از نظر اجرای مقررات اخلاقی، هیچ گونه تبعیض یا امتیازی را به رسمیت نمی شناسد. به رغم مکاتب فلسفی جدید که آخرین هدفشان تربیت شهروند مفید است، اسلام از اولین روز ظهورش تربیت انسان مفید را سر لوحۀ فعالیت های خود قرار داد. هدف اسلام، تربیت انسان کامل یا انسان متعادل در همۀ ابعاد انسانی است، نه انسان تک بعدی یا مفید فقط در جغرافیایی خاص! 

3- اعتدال 
امتیاز دیگر این نظام، ایجاد روح اعتدال بین تمام قوای مادی و معنوی است. در این نظام چنین روشی به کار می رود تا ضمن ارضای تمام خواسته های سطحی و عمقی بشر، تناسب و هماهنگی بین آنها نیز محفوظ بماند. در صورتی که دیگر نظام های موجود فلسفی، قادر به تأمین این تناسب نیستند؛ زیرا اولاً تابع شناخت انسانی هستند و هنوز اعماق اقیانوس روان بشر، شناخته نشده است و ثانیاً از نقاط شناخته شده آن نیز ارزیابی های افراطی و تفریطی به دست داده اند. 

نقش عبادات در تزکیۀ اخلاق 

در نظام اخلاقی اسلام، هدف از عبادت، ارتباط دائم با مدبر کارگاه هستی است، و این ارتباط باید به نحوی برقرار شود که در طول حیات بشر پایدار بماند. تکامل اخلاقی انسان ها نیاز شدید به چنین پیوندی دارد. هر لحظه که ارتباط قطع شود، سیر نزولی شروع می گردد. احکام عملی و عبادات اصطلاحی (فروع دین: نماز، روزه، زکات، حج و …) به منزله پایگاه های تقویتی ای هستند که ارتباط را محکم تر می گردانند تا سیر کمالی بشر، بدون ترس و دور از واپس زدگی انجام گیرد. هنگامی که پیوند برقرار شد، هر لحظه ای که از حیات انسان بگذرد، عبادت محسوب می شود؛ خواه در آن لحظه، کار فیزیکی انجام داده، یا به تفکر پرداخته باشد. 
عبادات و احکام، برنامۀ دقیق زندگی اند که در سایۀ آن ارتباط با خالق، تقویت و تثبیت می شود؛ اما نکته مهم، هدف از برقراری ارتباط با خداست. هدف، این است که تمام افعال انسان، تحت نظام در آید و جهت مخصوص به خود گیرد تا آن جا که وقتی به امور شخصی زندگی می پردازیم یا موقعی که در آزمایشگاه، سرگرم تحقیق هستیم و یا در مسند قضاوت، حق را از باطل تشخیص می دهیم یا در بازار، در حال خرید و فروشیم، بدون توجه به این که کارمان کوچک است یا بزرگ، خدا را ناظر اعمال بدانیم. 
مطالعه‌ی اخلاق اسلامی را نمی‌توان به قرآن و به نظام رایج همراه آن محدود کرد، حتی اگر دامنه‌ی آن را به تفاسیر عالمانه در زمینه‌های مختلف، از قانون گرفته تا فلسفه و علوم طبیعی گسترش دهیم. اهمیت بنیادی این عناصر امری بدیهی است، چرا که آن‌ها در بر دارنده‌ی اصول، استدلالها و روایاتی هستند که می‌توانند مشمول گذر زمان نگردند. اما نقش محوری اخلاق اسلامی در گستره‌ی قرآن و مجموعه‌ی مواعظ و سنن نبوی با اصلی کلیدی همراه است که در قول مصرّح و مکرّر «اسلام، راهی برای زندگی» نهفته است. این نظریه متکی بر جایگاه تاریخی زندگی محمّد(ص) ، همراه با مجموعه‌ی مجاهدت‌های مستند وی است که تلاش می‌کند رسالتی پیامبرانه را به گونه‌ای به انجام رساند که در آن جستجوی آرمان‌های اخلاقی امری مجرد و ذهنی نیست، بلکه عملی است.
در عین حال همیشه مسلمانان و غیر مسلمانانی بوده‌اند که ترجیح داده‌اند با متون دینی همچون متونی دارای معانی واحد و بسته رفتار نمایند، زندگانی پیامبر را به روی تفاسیر خلاقانه که شایسته آن است ببندند، و تاریخ متنوّع مسلمانان را تاریخ اسلامی یگانه جلوه دهند. قابل پیش‌بینی است که این دیدگاه پدید‌آورنده‌ی خصلت و ویژگی‌ای است که به عنوان مجموعه‌ای از احکام قدسی قابل شناسایی است. برخی راهشان را در احکام و یا فقه می‌یابند و دیگران آن را در گستره‌ی شریعت به عنوان نمادی رایج از اسلام می‌جویند. سپس به کارگیری این ویژگی در چالش‌های روزانه که یک مسلمان با آن مواجه است عملی موقوف به اراده است، هر چند تا آنجا که به تشخیص اصل مربوطه وابسته است، همراه با بصیرت نیز هست.
جانب داری از دیدگاهی که نیروی انسان و عقل را فروتر از اعمال متعبّدانه می‌انگارد، تنها در باور بنیادگرایان، و به بیان بهتر اسلام‌گرایان سیاسی نیست. طرفه آن که این رویکرد ایدئولوژیکی در میان بسیاری از صاحب‌نظران در زمینه اسلام که همانند اسلام‌گراها ترجیح می‌دهند در پیچیدگی‌های دنیاهای متکثّر اسلام- تاریخی و معاصر، فرهنگ مکتوب و اجتماعی، پاکدینی و بددینی- و تمام نقاط تاریک میان این دوگانگی‌ها خود را درگیر ننمایند رایج است. این گرایش ساده‌اندیشانه هیچ‌گاه به عریانی امروز در پسامد وقایع یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ نبوده است. با مسائل نگران‌کننده‌ی خشونت سیاسی، مدارا، رابطه فرد و جامعه، و حتی چالش‌های تازه‌ی فناوری زیستی، علناً آنگونه رفتار می‌شود که گویا مشکلات اخلاقی موجود دارای راه حل‌های آماده‌ای هستند که تنها باید آن‌ها را از قرآن استخراج نمود.
  • بازدید : 2 views
  • بدون نظر

خرید و دانلود
با قیمت 5,000 تومان
این فایل در 10صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

ما۱۶۰۰نفريم. ذرت مى كاريم بوى نفت مى دهد، گندم درو مى كنيم، طعم نفت مى دهد.»
از شهر رى كه بگذريد، خيلى دور نيست. همين نزديكى ها، زمين زيرپايشان آغشته به نفت است. مزارع ۲۷۰ خانوار طعم نفت مى دهد، گندم و ذرتشان هم . سه كيلومترى جاده شهرى رى به قم، آلودگى غوغا مى كند. مردم سخت نفس مى كشند. با چاه هاى آلوده به نفت، گندم مى كارند. زمين زير پايشان سياه؛ مثل آبى آسمانى كه بالاى سرشان در غبار رنگ مى بازد: «ما ۱۶۰۰ نفريم. گوشه اى كه گذرتان هم نمى افتد، سرب را نفس مى كشيم، آب آلوده مى نوشيم.»
مزارع غوطه ور در نفت روستاى اسماعيل آباد ديگر جاى زندگى و كشت و كار نيست. نفت اينجا براى مردمانش سرمايه و سود نيست. نفس كشيدن در غبار سموم شيميايى نفت و بنزين و گرد مرگبار سولفات سديم براى مردم اين گوشه پرت، سخت آسان شده است، سخت عادت شده است.
اسماعيل آباد را پنج كارخانه محاصره كرده اند، مخزن هاى بلند نفت و بنزين، لوله هاى گاز و كارخانه سولفات سديم چنان با زندگى ۱۶۰۰ نفر آميخته اند كه ديگر نمى توان ميان ديوار خانه هاى روستا و مخزن هاى بلند پالايشگاه نفت مرزى كشيد. آب شربى در كار نيست. از زمين اما نفت سياه مى جوشد. آسمان سياه است، گندم هاى اينجا طعم نفت مى دهد.
«ما۱۶۰۰ نفريم. پنج نقطه از روستاى اسماعيل آباد را لوله هاى ۲ اينچى آب كشيده اند، اما اين آب هم آلوده است. مرض به جان بچه هايمان، زن هايمان افتاده. مهندس ها مى گويند اين آب كه به شما مى دهند آلوده نيست، اما زن هاى ما مريضند، بچه هايمان بيمارى پوستى گرفته اند. قبلاً اينطور نبود اما حالا چهار ماه است كه از زمين زير پايمان با آب، نفت مى زند بالا.»
نخستين بار ۱۰ سال پيش يكى از چاه هاى كشاورزى روستا به نفت نشست. «چاه را مسؤولان شركت نفت پلمب كردند.» محمد محمدابراهيم، عضو شوراى اسلامى روستا اينها را مى گويد: «چند سالى بود كه اهالى از آب متوجه بوى نفت مى شدند اما همه فكر مى كردند كه شايد اين بو با هواى آلوده پالايشگاه است كه در مشامشان مانده.»
زمين اما فشار نفت و آلاينده هاى سنگين را تاب نياورد. سفره هاى آب زيرزمينى آلوده شدند و اسفند سال گذشته بود كه نفت جوشيد و تفت روغن ها مزارع ذرت و گندم را سوزاند. زمين اسماعيل آباد هنوز با نفت آبيارى مى شود. روغن هاى داغ بر ريشه هاى گندمزارها مى نشيند و پساب «پالايشگاه نفت تهران، شركت خط لوله رى، نفت بهران و شركت تصفيه سولفور سديم» همين نزديكى ها جايى كه مردم نفس مى كشند و بر زمين هايى كه مردم گندم مى كارند تخليه مى شود. مردم اينجا عادت كرده اند كه بگويند: «ذرت مى كاريم، بوى نفت مى دهد، گندم مى كاريم طعم نفت مى دهد…»
مرزى نيست. دورترين فاصله ديوارخانه هاى اسماعيل آباد با پالايشگاه فقط ۹ متر است. ديوار خانه ها و مخزن هاى بنزين و نفت پالايشگاه شانه به شانه هم بالا آمده اند. ۹ متر كافى است تا زندگى با نفت، تا زندگى با آتش با آلودگى هاى مسموم در هم آميزد. زخم هاى كارى اما تنها بر زمين ريشه نكرده اند. نشانى هاى آلودگى نفتى را مى توان از زخم بيمارى هاى پوستى اهالى به تلخى درك كرد. بيمارى هاى عفونى در ميان اهالى بيداد مى كند. دانه هاى سفيد و قرمز بيمارى هاى ناشناخته بر بدن پير و جوان مى نشيند و چه تلخ است كه ديگر پمادها بى اثر مى شوند و مردم بيمارتر: «ببين! ببين! اين تن زخمى ام را.»پيراهنش را بالا مى زند. زخم ها تنش را نشانه رفته اند. آهن هم تاول مى زند اينجا كه همه چيز بوى نفت مى دهد. نفت مى جوشد از زمين، آب آلوده، خاك آلوده و زندگى محصور ميان آلودگى زمين و هوا.
«يك گروه كارشناسى به طور مشخص روى آلودگى آب اين منطقه كار مى كنند و در حال حاضر نمونه بردارى هاى مورد نياز انجام شده است. نتايج آزمايش هاى ما نشان داده است كه آب اسماعيل آباد نزديك به ۱۰۰ درصد آلودگى نفتى دارد يعنى اساساً آب نيست. اما منبع اين آلودگى را هنوز نمى توان تعيين كرد و نمى توانم به طور قطع بگويم كه كدام يك از شركت هاى نفتى فعال در منطقه مسبب وقوع اين فاجعه زيست محيطى بوده اند. موضوع آلودگى سفره هاى آب زيرزمينى است و اين امر كار تحقيقات را با دشوارى روبه رو مى كند. اگر شركت ها همكارى كنند مى توان اميدوار بود كه منبع آلودگى شناسايى شود اما هنوز هيچ يك از آنها مسؤوليت اين آلودگى را نمى پذيرند.» اينها را محمدحسن پيراسته مدير كل حفاظت محيط زيست تهران مى گويد. مكث مى كند و ادامه مى دهد: «تمام سفره هاى آب زيرزمينى كه منابعى با قدمت ميليون ها سال بوده و ديگر تجديدپذير نيستند در اين منطقه آلوده شده و اين بزرگترين خيانت به مردم و آيندگان است. زيرا اميدوارى به رفع اين آلودگى ها وجود ندارد چون بخشى از آلاينده هاى نفتى حلال در آب بوده و حتى با تصفيه نيز از بين نمى روند.»
آب شرب و كشاورزى اسماعيل آباد ديگر تصفيه شدنى نيست. اين را نه تنها پيراسته كه «محمدرضا فاطمى» ديگر كارشناس محيط زيست با صراحت مى گويد:
«اگر سفره هاى زيرزمينى در اين منطقه آلوده باشد بايد اين اتفاق را از وقايع نادر زيست محيطى به شمار آوريم. چون در شرايط معمولى آب در طبقات مختلف زمين، آلودگى هاى خود را بر جاى مى گذارد و سفره هاى زيرزمينى به ندرت به مواد نفتى آلوده مى شوند، اين آلودگى گسترده نشان مى دهد كه آغاز آلودگى از سال هاى دور است كه اكنون به اين شكل بارز شده است. آلوده شدن آب هاى زيرزمينى نشان دهنده شيوع آلودگى نفتى در وسعت قابل توجهى است و بدترين ويژگى اين آلودگى آن است كه با استفاده از هيچ مكانيزمى نمى توان آن را تصفيه كرد. ضمن اينكه آلودگى هواى اين منطقه كه حاوى عناصر كشنده و سرطان زاست نه تنها مردم ساكن در اين نواحى را با بيمارى مواجه مى كند بلكه در صورت وزش بادهاى شرقى، اين آلودگى به سمت مناطق ديگر تهران منتقل مى شود.»
  • بازدید : 3 views
  • بدون نظر

خرید و دانلود
با قیمت 5,500 تومان
این فایل در 25صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

علم اخلاق عبارت است از فنى که پیرامون ملکات انسانى بحث مى‏کند، ملکاتى که مربوطبه قواى نباتى و حیوانى و انسانى اوست، به این غرض بحث میکند که فضائل آنها را از رذائلش‏جدا سازد و معلوم کند کدام یک از ملکات نفسانى انسان خوب و فضیلت و مایه کمال اوست، وکدامیک بد و رذیله و مایه نقص اوست، تا آدمى بعد از شناسائى آنها خود را با فضائل بیاراید، واز رذائل دور کند و در نتیجه اعمال نیکى که مقتضاى فضائل درونى است، انجام دهد تا دراجتماع انسانى ستایش عموم و ثناى جمیل جامعه را بخود جلب نموده، سعادت علمى و عملى‏خود را به کمال برساند. 
دسته بندى مسائل اخلاقى 
اخلاق نیک و بد در قرآن 
اصول کلى، مسائل اخلاقى و طرق مختلف تهذیب نفس، مکتبها، انگیزه‏ها و نتیجه‏ها، به طور مشروح مورد بررسى قرار گرفت و رهنمودهاى مهم قرآن مجید در زمینه این مسائل در شکل تفسیر موضوعى بیان شد. 
اکنون نوبت آن رسیده است که با استفاده از آن اصول کلى به سراغ تک تک «فضایل‏» و «رذایل‏» اخلاقى برویم و هر یک را در پرتو رهنمودهاى وحى و آیات مورد بررسى قرار دهیم. 
عوامل شکل‏گیرى آن فضایل و رذایل، آثار و نشانه‏ها، نتایج و عواقب خوب و بد هر یک، و بالاخره طرق مبارزه با رذایل اخلاقى و کسب فضایل را مورد بررسى قرار دهیم. 
هنگام ورود در این بحث، در فکر فرو رفتیم که با استفاده از کدام نظم و ترتیب در این بحث پرتلاطم وارد شویم! 
آیا باید روش فلاسفه یونان را در تقسیم اخلاق به چهار بخش(حکمت، عدالت، شهوت و غضب) قناعت کنیم؟ در حالى که نه هماهنگ با آیات قرآن است که ما در این بحثها در سایه آن حرکت مى‏کنیم و نه فى حد ذاته خالى از نقیصه یا نقیصه‏هاست که در جلد اول به آن اشاره شد. 
آیا فضایل و رذایل را طبق حروف الفبا ترتیب دهیم و بحثها را به این صورت پیش ببریم، در حالى که روش الفبایى در این‏گونه مسایل غالبا از روش منطقى جدا مى‏شود و بحثها ناهماهنگ مى‏گردد. 
آیا به سراغ سایر مکتبهاى شرق و غرب در مسایل اخلاقى برویم و نظم بحث را از آنها بگیریم؟! در حالى که هر کدام براى خود مشکل یا مشکلاتى دارند و اضافه بر این، ممکن نیست هماهنگ با تفسیر موضوعى قرآن در زمینه اخلاق گردد. 
ناگهان به لطف پروردگار و با یک الهام درونى روش تازه‏اى به نظر رسید که برخاسته از خود قرآن و با الهام گرفتن از آن باشد و آن اینکه: مى‏دانیم قرآن مجید قسمت مهم مباحث اخلاقى و عملى را در لابلاى شرح تاریخ گذشتگان و اقوام پیشین آورده و به خوبى مجسم ساخته است که هر کدام از این رذایل و فضایل چه بازتابهاى وسیع و گسترده‏اى در جوامع انسانى دارد و عاقبت کار آنها به کجا مى‏رسد و انصافا قرآن از این نظر داد سخن داده که مسایل اخلاقى را در بوته آزمایشهاى عینى و خارجى قرار داده است تا نتیجه‏گیرى از آن براى هر خواننده و شنونده‏اى بسیار سریع و عمیق باشد! 
به همین دلیل فکر کردیم بهتر است معیار نظم مباحث را با توجه به شرایط ویژه‏اى که بر بحثهاى ما حاکم است، همان تواریخ قرآن مجید و معیارهاى حاکم بر آن بدانیم. 
به تعبیر دیگر: نخست‏به سراغ داستان آفرینش آدم و حوا و وسوسه‏هاى شیطان و دور شدن آنها از بهشت مى‏رویم و رذایلى که سبب پیدایش ماجراى عبرت‏انگیز طرد شیطان از بساط قرب خداوند و محروم شدن آدم و حوا از بهشت‏شد را در طلیعه بحث قرار مى‏دهیم. 
مى‏دانیم شیطان به خاطر «استکبار» و «خودخواهى‏» و «خود برتر بینى‏» و سپس «لجاجت‏» و «تعصب‏» از سجده بر آدم خوددارى کرد و از درگاه خدا رانده شد و آدم‏7 و حوا به خاطر «حرص‏» و «آز» تسلیم وسوسه‏هاى بى‏منطق دشمن خود – شیطان – شدند و در دام او افتادند. 
بعد نوبت‏به داستان «هابیل‏» و «قابیل‏» و صفات زشتى که انگیزه قتل هابیل شد مى‏رسد و به همین ترتیب به سراغ داستان نوح و ماجراهاى دیگر تاریخى، مخصوصا ماجراى قوم بنى اسرائیل و موسى‏7 مى‏رویم و در آینه زندگى انبیاى الهى فضایل و آثار آن را مى‏بینیم و در زندگى اقوام منحرف که گرفتار انواع مجازاتهاى الهى شدند آثار رذایل را مشاهده مى‏کنیم. 
این روش هم جالب و شیرین است و هم با بحثهاى قرآنى سازگارتر مى‏باشد. اضافه بر این به بحثهاى فضایل و رذایل جنبه عینیت مى‏بخشد و آنها را در صحنه حس و تجربه قرار مى‏دهد. 
کمال انسان از نظر دین 
کتاب: مبادى اخلاق در قرآن، ص 51
نویسنده: آیت الله جوادى آملى 
خداى سبحان کمال محض و کمال‏آفرین است؛ هر چه از او ظهور کند کامل است. عالم و آدم از او ظهور کرده و هر دو از مظاهر کمال حقند، هم کمال نفسى دارند و هم از کمال نسبى برخوردارند : «ما ترى فى خلق الرحمن من تفاوت فارجع البصر هل ترى من فطور» (1) همه ذرات عالم هستى به سوى کمال در حرکتند و مسیر امر الهى را طى مى‏کنند، خداى سبحان به آسمانها و زمین فرمود: خواسته یا ناخواسته به سوى من بیایید، گفتند ما خواهانیم و با طوع و رغبت مى‏آییم: «فقال لها وللأرض اتیا طوعا أو کرها قالتا أتینا طائعین» (2) . انسان نیز تافته‏اى جدا بافته از جهان خلقت نیست، از این رو سعى مى‏کند با رسیدن به کمال مطلوب خود را با سایر مخلوقات وفق دهد وبا مجموعه جهان آفرینش هماهنگ سازد، راه هماهنگ شدن با نظام پیوسته جهان، در سیر به سوى کمال مطلوب، کسب فضایل اخلاقى است. اخلاق این توانایى را دارد که انسان متخلق را در این مسیر با این مجموعه هماهنگ کند، انسان نیز به طور طبیعى پذیراى چنین هماهنگى است و در مسیر کمال مطلق در حرکت است. 
کمال در چیست؟ 
صاحبان علوم گوناگون، تفسیرهاى متنوع و متفاوتى از کمال انسان دارند. هر کسى کمال را در رشته علمى خاص خود مى‏داند؛ ولى آخرین سخن را کمال‏آفرین جهان هستى، خداى سبحان، مى‏گوید و چه کسى راستگوتر از اوست؟: 
  • بازدید : 3 views
  • بدون نظر

خرید و دانلود
با قیمت 5,500 تومان
این فایل در 40صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مسائل اخلاقى در هر زمان از اهمّيّت فوق العاده اى برخوردار بوده، ولى در عصر و زمان ما اهمّيّت ويژه اى دارد، زيرا:
1 ـ از يك سو عوامل و انگيزه هاى فساد و انحراف در عصر ما از هر زمانى بيشتر است و اگر در گذشته براى تهيّه مقدّمات بسيارى از مفاسد اخلاقى هزينه ها و زحمتها لازم بود در زمان ما از بركت پيشرفت صنايع بشرى همه چيز در همه جا و در دسترس همه كس قرار گرفته است!
2 ـ از سوى ديگر، با توجّه به اين كه عصر ما عصر بزرگ شدن مقياسهاست و آنچه در گذشته بطور محدود انجام مى گرفت در عصر ما به صورت نامحدود انجام مى گيرد، قتل و كشتار انسانها به بركت وسائل كشتار جمعى، و مفاسد اخلاقى ديگر به كمك فيلمهاى مبتذلى كه از ماهواره ها در سراسر دنيا منتشر مى شود و اخيراً كه به بركت «اينترنت» هرگونه اطّلاعات مضر در اختيار تمام مردم دنيا قرار مى گيرد، مفاسد اخلاقى بسيار گسترش پيدا كرده و مرزها را در هم شكسته و تا اقصا نقاط جهان پيش مى رود تا آنجا كه صداى بنيانگذاران مفاسد اخلاقى نيز درآمده است.
اگر در گذشته توليد موادّ مخدّر در يك نقطه، يك روستا و حدّاكثر شهرهاى مجاور را آلوده مى كرد امروز به كمك سوداگران مرگ به سراسر دنيا كشيده مى شود.
3 ـ از سوى سوم، همان گونه كه علوم و دانشهاى مفيد و سازنده در زمينه هاى مختلف پزشكى و صنايع و شؤون ديگر حيات بشرى گسترش فوق العاده اى پيدا كرده، علوم شيطانى و راهكارهاى وصول به مسائل غيرانسانى و غيراخلاقى نيز به مراتب گسترده تر از سابق شده است به گونه اى كه به دارندگان فساد اخلاق اجازه مى دهد از طرق مرموزتر و پيچيده تر و گاه ساده تر و آسانتر به مقصود خود برسند.
در چنين شرايطى توجّه به مسائل اخلاقى و علم اخلاق از هر زمانى ضرورى تر به نظر مى رسد و هرگاه نسبت به آن كوتاهى شود فاجعه يا فاجعه هايى در انتظار است.
انديشمندان دلسوز و عالمان آگاه بايد همگى دست به دست هم دهند و براى گسترش اخلاق در دنياى امروز كه اخلاق به خطر افتاده تا آن حد كه بعضى آن را بكلّى انكار كرده يا غير ضرورى دانسته اند و بعضى ديگر هر كار و خصلتى كه انسان را به خواسته سياسى اش برساند اخلاق شمرده اند، تمام تلاش و كوشش خود را به كار گيرند.
خوشبختانه ما مسلمانان منبع عظيمى مثل قرآن مجيد در دست داريم كه مملوّ است از بحثهاى عميق اخلاقى كه در هيچ منبع دينى ديگرى در جهان يافت نمى شود.
اهمّيّت بحثهاى اخلاقى
اشاره
اين بحث از مهمترين مباحث قرآنى است، و از يك نظر مهمترين هدف انبياى الهى را تشكيل مى دهد، زيرا بدون اخلاق نه دين براى مردم مفهومى دارد، و نه دنياى آنها سامان مى يابد; همان گونه كه گفته اند:
اقوام روزگار به اخلاق زنده اند قومى كه گشت فاقد اخلاق مردنى است! اصولا زمانى انسان شايسته نام انسان است كه داراى اخلاق انسانى باشد و در غير اين صورت حيوان خطرناكى است كه با استفاده از هوش سرشار انسانى همه چيز را ويران مى كند، و به آتش مى كشد; براى رسيدن به منافع نامشروع مادّى جنگ به پا مى كند، و براى فروش جنگ افزارهاى ويرانگر تخم تفرقه و نفاق مى پاشد، و بى گناهان را به خاك و خون مى كشد!
آرى! او ممكن است به ظاهر متمدّن باشد ولى در اين حال حيوان خوش علفى است، كه نه حلال را مى شناسد و نه حرام را! نه فرقى ميان ظلم و عدالت قائل است و نه تفاوتى در ميان ظالم و مظلوم!
با اين اشاره به سراغ قرآن مى رويم و اين حقيقت را از زبان قرآن مى شنويم; در آيات زير دقّت كنيد:
1 ـ هُوَ الَّذى بَعَثَ فِى الاُمّيينَ رَسُولا مِنهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَ اِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفى ضَلال مُبين   (سوره جمعه، آيه 2)
2 ـ لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ اِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولا مِنْ اَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ اِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفى ضَلال مُبين   (سوره آل عمران، 164)
3 ـ كَما اَرْسَلْنا فيكُمْ رَسُولا مِنْكُم يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا وَ يُزَكّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ   (سوره بقره، آيه 151)
4 ـ رَبَّنا وَ ابْعَثْ فيهِمْ رَسُولا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكّيهِمْ اِنَّكَ اَنْتَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ   (سوره بقره، آيه 129)
5 ـ قَدْ اَفْلَحَ مَنْ زَكّيها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّيها   (سوره شمس، آيات 9 و 10)
6 ـ قَدْ اَفْلَحَ مَنْ تَزَكّى وَ ذَكَرَ اسْمَ ربّـِهِ فَصَلّى   (سوره اعلى، آيات 14 و 15)
7 ـ وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ اَنِ اشْكُرْ لِلّهِ   (سوره لقمان، آيه 12)
ترجمه:
1 ـ او كسى است كه در ميان جمعيّت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنها مى خواند و آنها را تزكيه مى كند و به آنان كتاب و حكمت مى آموزد هرچند پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند!
2 ـ خداوند بر مؤمنان منّت نهاد (و نعمت بزرگى بخشيد) هنگامى كه در ميان آنها پيامبرى از خودشان برانگيخت كه آيات او را بر آنها بخواند، و آنان را پاك كند و كتاب و حكمت به آنها بياموزد، هرچند پيش از آن، در گمراهى آشكارى بودند.
3 ـ همان گونه (كه با تغيير قبله نعمت خود را بر شما ارزانى داشتيم) رسولى از خودتان در ميانتان فرستاديم، تا آيات ما را بر شما بخواند، و شما را پاك كند و كتاب و حكمت بياموزد، و آنچه را نمى دانستيد، به شما ياد دهد.
4 ـ پروردگارا ! در ميان آنها پيامبرى از خودشان برانگيز! تا آيات تو را بر آنان بخواند، و آنها را كتاب و حكمت بياموزد و پاكيزه كند، زيرا تو توانا و حكيمى (و بر اين كار قادرى)!
5 ـ هركس نفس خود را پاك و تزكيه كرد، رستگار شد ـ و آن كس كه نفس خويش را با 
معصيت و گناه آلوده ساخت، نوميد و محروم گشت!
6 ـ به يقين كسى كه پاكى جست (و خود را تزكيه كرد) رستگار شد ـ و (آن كس) نام پروردگارش را ياد كرد، سپس نماز خواند!
7 ـ ما به لقمان حكمت (ايمان و اخلاق) آموختيم (و به او گفتيم) شكر خدا را به جا آور!
  • بازدید : 3 views
  • بدون نظر

خرید و دانلود
با قیمت 5,000 تومان
این فایل در 20صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

دوست داريم زندگى‏هايمان، سرشار از صميميت و خونگرمى و صفا باشد. 
حريم انسانها و حرمت همگان، محفوظ بماند و معاشرت‏هايمان نشات‏گرفته از «فرهنگ قرآنى‏» و تعاليم مكتب باشد. 
و اين، يعنى «زندگى مكتبى‏». 
پايدارى و استحكام رابطه‏هاى مردمى، در سايه رعايت نكاتى است كه‏برگرفته از «حقوق متقابل‏» افراد جامعه باشد. 
در اينكه «چگونه بايد زيست‏» و چه سان با ديگران بايد رابطه داشت، نكته‏اى‏است كه در بحث «آداب معاشرت‏» مى‏گنجد. 
بر خلاف فرهنگ غربى، روح و محتواى فرهنگ دينى ما بر پايه «ارتباط‏»،«صميميت‏»، «تعاون‏»، «همدردى‏» و «عاطفه‏» استوار است. جلوه‏هاى اين فرهنگ‏بالنده نيز در دستورالعملهاى اخلاقى اسلام ديده مى‏شود
زندگى مكتبى‏»، در سايه شناخت اين رهنمودها و به كار بستن آنها درصحنه‏هاى مختلف زندگى است، نه با شعار و ادعا. به هر ميزان كه معيشت ومعاشرت ما با اينگونه هدايتهاى دينى در مقوله رفتار، هماهنگ باشد، به همان‏اندازه زندگيهايمان «مكتبى‏» است. مسلمان بايد به‏گونه‏اى در چارچوب اصول وسنن فرهنگ دينى خودش زندگى كند كه با شهامت و افتخار، بتواند «امضاى دين‏»را پاى همه رفتارش بگذارد و زندگيش «برچسب اسلام‏» داشته باشد و الگوى‏اسلامى را بر زندگى خويش در خانه و جامعه، سايه‏افكن سازد. 
«آداب برخورد»، «ديد و بازديد»، «رفت و آمد»هاى خانوادگى و دوستانه،نحوه «گفتار» و «رفتار» با اقشار مختلف، «دوستى‏» و حد و حدود آن، مراعات‏«حقوق ديگران‏»، «ادب و سپاس و احترام‏»، از جلوه‏هاى بارز اخلاق معاشرت‏است. اين‏گونه رابطه‏هاى اجتماعى، با عنوانهاى مختلف و در شرايط گوناگون‏انجام مى‏گيرد. گاهى به صورت «صله‏رحم‏» است; در ارتباط با اقوام و بستگان.گاهى نام «عيادت‏» به خود مى‏گيرد; در مورد بيماران. گاهى نسبت‏به برادران وخواهران دينى، عنوان «زيارت‏» مى‏يابد، گاهى با همسايگان است، گاهى بامستمندان. گاهى هم بر محور اطعام است و گاهى به شكل مسافرتهاى دور ونزديك و بردن هديه و آوردن «سوغات سفر». گاهى هم براى شركت در مجلس عقدو عروسى يا مشاركت در مراسم سوگ و تسليت‏گويى است. 
به هر حال، همه اينها نوعى «رابطه‏» و «معاشرت‏» است و نشان‏دهنده منش‏انسانى و فرهنگ اخلاقى هر فرد. اسلام نيز در اين باره‏ها بسيار سخن گفته و رهنمودداده است كه در اين كتاب، گوشه‏اى از معارف و آموزشهاى دين در اين زمينه‏ها رامرور مى‏كنيم. 
باشد كه «فرهنگ خودى‏» و «هويت دينى‏» را پاس بداريم و با افتخار وسربلندى و رها از سلطه فرهنگى بيگانه و با تكيه بر رهاورد مكتب و وحى، زندگى وروابط خويش را بر پايه ارزشهاى برگرفته از قرآن و اهل بيت (عليهم‏السلام)،سامان بخشيم و براى نسلهاى آينده هم «ادب و اخلاق‏» را ميراث بگذاريم. 







آداب مهمانى و ضيافت
از برجسته‏ترين خصلتهاى نيكمردان و آزادگان، كرم و سخاوت‏است. و همين آزادگى از تعلقات و خوى بذل و بخشش است كه‏ديگران را اسير محبت و احسان مى‏كند. 
«ضيافت‏» و داشتن دستى باز و سفره‏اى گشوده و عطايى پيوسته ومهمان‏دارى و مهمان‏نوازى، از نشانه‏ها و جلوه‏هاى اين روحيه فتوت وجوانمردى است. 
معاشرتها، ديد و بازديدها و رفت و آمدها، گاهى به صورت‏«مهمانى‏» است. از اين رو آشنايى با آداب ضيافت و رسوم دينى مهمانى،در محدوده «اخلاق‏» معاشرت مى‏گنجد. اين موضوع، دو جنبه و دوطرف دارد: يكى كسى كه مهمان مى‏كند، ديگرى آن كه مهمان مى‏شود.و هر كدام را آداب و روش و حد و حدودى است، قابل بحث. 
مهمان، بركت‏خانه 
بعضى، از مهمان گريزانند. برخى هم مهمان‏دوستند. هر كدام هم‏نشان‏دهنده خصلت درونى افراد است. حضرت على(ع) را اندوهگين‏ديدند. پرسيدند: يا على! سبب اندوه شما چيست؟ فرمود: «يك هفته‏است كه مهمانى برايم نيامده است!…» (1) . 
اين كجا؟ و آن كه آمدن مهمان را نزول بلا مى‏شمارد و كوه غم بردلش مى‏افتد و عزا مى‏گيرد، كجا؟ بركت‏خانه، در آمد و شد مهمان‏است. مهمان رحمت الهى است و پذيرايى از مهمان، توفيقى ارجمنداست كه نصيب هر كس نمى‏شود. مهمان حبيب خداست. درضرب‏المثلهاى ايرانى است كه: «مهمان، روزى خود را مى‏آورد.» (2) البته اين‏ضرب‏المثل، از احاديث اسلامى گرفته شده و ريشه‏اى دينى دارد. ازحضرت رسول(ص) روايت است كه: «الضيف ينزل برزقه …»; (3) مهمان،روزى خود را نازل مى‏كند. البته اضافه بر اين، گناهان صاحبخانه وميزبان را هم مى‏زدايد و اين بركتى شگفت است. باز هم در اين زمينه‏حديثى از امام صادق(ع) بشنويم كه به يكى از يارانش به نام «حسين بن‏نعيم‏» فرمود: 
– آيا برادران دينى‏ات را دوست دارى؟ 
– آرى. 
– آيا به تهيدستان آنان سود مى‏رسانى؟ 
– آرى. 
– سزاوار است كه دوستداران خدا را دوست‏بدارى. به خداسوگند، نفع تو به هيچ يك از آنان نمى‏رسد، مگر آنكه دوستشان بدارى.راستى، آيا آنان را به خانه خودت دعوت مى‏كنى؟ 
– آرى. هرگز غذا نمى‏خورم مگر آنكه پيش من دو سه نفر يا كمتر وبيشتر از برادران هستند. 
حضرت فرمود: 
– آگاه باش كه فضيلت آنان بر تو، بيش از برترى تو بر آنان است! 
(راوى كه با شنيدن اين سخن به تعجب آمده بود، پرسيد
– فدايت‏شوم! من به آنان طعام مى‏دهم، مركب خويش را دراختيارشان مى‏گذارم، با اين حال آنان برتر از منند؟ 
– آرى! چون وقتى آنان به خانه تو وارد مى‏شوند، همراه خود،آمرزش تو و خانواده‏ات را همراه مى‏آورند و چون مى‏روند، گناهان توو خانواده‏ات را با خويش مى‏برند. (4) . 
كسى كه خانه‏اى وسيع، امكاناتى فراوان و دستى سخاوتمند دارد،شكرانه نعمتهاى الهى را گاهى بايد با انفاق و صدقه، گاهى با اطعام ومهمانى، هديه، دستگيرى از بينوايان، كمك به محرومان و … ادا كند، وگرنه شهرت و ثروت و مال، وبال او خواهد شد. 
  • بازدید : 3 views
  • بدون نظر

خرید و دانلود
با قیمت 5,500 تومان
این فایل در 17صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اگر همزمان با نهضت علمی اروپا، نهضت اخلاقی نیز انجام می گرفت، امروز دنیا با مسئله ای به نام «نابودی تمدن انسانی یا نسل بشر» رو به رو نبود. متأسفانه رنسانس علمی، منهای اخلاق به وجود آمد و پله های نردبان پیشرفت در غیاب اخلاق، پشت سر گذاشته شد. اما در این میان بعضی از اندیشمندان، این خلأ اخلاقی را به خوبی احساس می کردند و نگران آینده بودند. لذا برای جبران گذشته، نهضت های اخلاقی را در اروپا و آمریکا به وجود آوردند، اما خطای بزرگی که انجام گرفت این بود که در طی این فرآیند، اخلاق از مذهب جدا شد و بر تأسیس مکتب اخلاقی بر مبنای مادیان و محسوسات تأکید شد
از میان مکاتب مختلف اخلاقی موجود، مکتب اخلاقی اسلام، واجد امتیازات و خصوصیات منحصر به فردی است که می تواند پیشاپیش همۀ مکاتب و علوم در هر زمان، نقش سازنده خود را ایفا نماید. 


چرا بشر به اخلاق دینی نیازمند است؟ 
هدف از تدوین مقررات اجتماعی و سیاسی در تمام اجتماعات این است که افراد یک ملت بتوانند با رعایت حقوق متقابل در کنار یکدیگر زندگی کنند. در حقیقت، نهادهای قانون گذاری و سازمان های گستردۀ قضایی و امنیتی و انتظامی، کارشان منحصر به این است که مانع طغیان گری بشر شوند؛ اما هنوز این همه قوانین نتوانسته امنیت کاملی در اجتماعات به وجود آورد. آمار جنایات در جوامع به اصطلاح توسعه یافته، گواه بر این ادعاست. 
حقیقت این است که خواست های بی نهایت بشر، چیزی نیست که با تدوین چند قانون و تصویب مجازات هایی بتوان آن را مهار کرد، این گناه اندیشمندانی است که انسان را خیلی کوچک تر از آنچه هست تشخیص داده اند و تصور کرده اند با این ذهن و درک ناقص بشری می توان به تمام جنبه های پیچیده روح انسان پی برد و برنامه سعادت او را به دست داد. 
ثروت، لذت، قدرت، وطن پرستی، ملت پرستی، علم، هنر و … فاقد آن کلیتی هستند که بتوانند تمام ابعاد وجود یک فرد را ارضا نمایند. مگر انسان غیر از لذت گرایی یا ثروت خواهی یا عشق به وطن و … خواسته های دیگری ندارد؟ فردی که تمام وجود خود را در راه گردآوری ثروت هماهنگ می سازد، خیلی زود در می یابد که اشتباه بزرگی مرتکب شده است. اکنون این سؤال مهم پیش میاید که: «هدف نهایی زندگی، چه می تواند باشد؟.
وقتی روشن شد که آرمان های محدود و سطحی، قدرت پاسخگویی به همه خواسته های مادی و معنوی بشر را ندارند، باید در تکاپوی هدف و مقصدی بود که با فراگیری تمام وجود انسان، نیازهای جسمی و خواسته های بی نهایت روحی او را اشباع نماید و آن قدرت را داشته باشد که به سه سؤال اساسی «از کجا آمده ام، برای چه آمده ام و به کجا خواهم رفت؟» پاسخ های قانع کننده ای بدهد و یا این که بدون اعمال زور و قدرت، آنها را به رعایت قوانین اخلاقی، مُلزم نماید. 
آیا قدرتی که بتواند پشتوانه مطمئنی برای اصول اخلاقی بشر در روابط فرد و اجتماع باشد و عموم افراد را در نهان و آشکار، مقید به رعایت حقوق و انجام وظایف نماید، جز خدا می شناسید؟

اسلام و ضمانت اجرا 
در اسلام، ضمانت اجرای مقررات اخلاقی، نیروی ایمان مردم به مبدأ آفرینش است. نیروی ایمان همان پلیس مخفی ای است که هر فرد در همه حال، آن را ناظر اعمال خود می داند. حتی آن گاه که شخص تنها باشد، چون خود را تنهای حقیقی نمی داند، از ارتکاب اعمال زشت می پرهیزد و از انجام دادن نیکی استقبال می کند؛ چرا که او معتقد است که: «خدایش از رگ گردن به او نزدیک تر است» و زندگی دنیا، گذرگاه ورود به جهان دیگری است که بسی بزرگ تر و خواستنی تر است و هر عمل کوچکی در این دنیا، جزا و پاداشی در آن دنیای جاودان دارد. 


فرهنگ ایرانی – اسلامی و نقش قناعت در آن
در فرايند بررسي دلايل فرهنگي و ديني نوگرايي، توسعه و تحولات فزاينده كشورهاي پيشرفته صنعتي درمقايسه با كشورهاي عقب مانده يا توسعه نيافته و حتي به بيان برخي نظريه پردازان، عقب نگهداشته شده!، همواره دركنار مجموعه علل تاريخي، برون مرزو ملي، سياسي و اقتصادي، اين موضوع محوري مطرح است كه چرا بخش بزرگي از ملل توسعه يافته در دنياي امروز ملل وابسته به اديان مسيحي، يهودي، بودا، برهمن و.. ادياني بجز دين اسلام است. چگونه است كه از بين بيش از 54 كشور اسلامي دنيا اكثريت قريب به اتفاق آنها در زمره ملل توسعه نيافته، يا عقب مانده و سنتي جاي دارند؟ يكي از مهمترين آثار پژوهشي انجام شده در اين زمينه اثر ارزنده ”ماكس وبر“ جامعه شناس آلماني است كه در كتاب خود به بررسي چگونگي ظهور اخلاق و منش پروتستانتيزم و اثر آن در توسعه سرمايه داري مي پردازدكه در كنار تحولات شيوه هاي توليد و پديداري زمينه هاي انقلاب صنعتي و ظهور نظام سرمايه داري توانست در تجديد نظر و تغيير جهان بيني انسان غربي و مسيحي تاثير گذارد. به بيان وبر با ظهور انديشه ها و آموزه هاي پروتستانتي در درون مسيحيت كاتوليك، بتدريج خلقيات و برداشت انسان مؤمن مسيحي دگرگون شده و در كنار مجموعه اي از دلايل، قناعت در مصرف و تلاش براي توليد و توليد گري از عوامل مهم رشد سرمايه داري غرب بشمار مي رود. به بيان وي در رشد جوامع اروپايي تا مرحله سرمايه داري، روحيه واخلاق پروتستاني، خاصه سخت كوشي نقش مهمي ايفا كرده و قناعت در مصرف و نه توليد منجر به پس انداز و زمينه مساعد انباشت سرمايه و سرمايه گذاري هاي پي در پي گرديد.
با اين مقدمه كوتاه اين پرسش كه در فرهنگ اسلامي و بويژه از نوع ايراني آن، قناعت داراي چه خصايصي است كه وجه مميزه آن با همين آموزه در فرهنگ مسيحي است. پيش فرض مقاله حاضر اين است كه در فرهنگ ديني و ملي ايراني، قناعت به اندك درمقابل فزون خواهي (نه به معناي اسراف و ريخت و پاش كردن) بعنوان يكي از عوامل مهم فرهنگي، موجب ايجادگرايش و منش فقرگرايي، سكون و ايستايي انگيزه هاي توليد و توقف رشد و توسعه اقتصادي و اجتماعي شده است. مفهوم قناعت دراينجا عبارت است از قناعت توام با فقر كه به هيچ وجه نقطه مقابل اسراف و تبذير نبوده و ازنوعي گرايش و نگرش هاي ديني و گاه صوفي منشانه ريشه مي گيرد. ” قناعت كردن به اندك و زهد ورزيدن در معيشت و تلخ كام بودن از زيستن در دنيا و شاكر و آرام بودن بر رزق مقوم و عبث پنداشتن تلاش براي افزايش رزق و روزي، و منفعل شدن كه همگي از تعليمات شايع صوفي منشي هستند، مطلقا با توسعه امروزين هماهنگي ندارد كه آدمي را ناارام و فزون طلب و بلندپرواز، آينده نگر، برنامه ريز، دنيا خواه، خردورز، محاسبه گر، فعال و زندگي ساز مي خواهد. بطور كلي فهمي از دين كه زيستن در دنيا را جدي نگيرد و آبادي معيشت اين جهاني في نفسه براي آن محترم و مغتنم نباشد، به توسعه به معناي امروزين آن رو نخواهد كرد“. اين آموزه در لابلاي متون ديني و توصيه هاي اخلاقي نيز نمايان است بطوريكه در برخي احاديث و روايت مرتبط مي توان شاهد ترويج اين شيوه زيست و نگاه بود:” دوآزمند سير نمي شوند:حريص درعلم وحريص در مال….، شكم آدمي را جز خاك پرنمي كند…، برترين توانگري ترك آرزوست…، قناعت سرشارترين گنج است…، خوشا به حال كسي كه به اسلام راه يافت و زندگي اش رادرحدكفاف بوده و به آن قانع شد…، اگر كسي درعين قناعت عملي در زندگي قلبش نيز از دنيا رويگردان باشد و به آن وابسته نباشد، زاهد است.زهد حالت دروني است كه بصورت قناعت ظاهر مي شود. زهد بي رغبتي به دنياست…، خوشا آنانكه دل از اين جهان گسستند وبدان جهان بستند…و..“.
علاوه براين ادبيات مكتوب ايراني و بويژه شيعي مشحون از مضامين مشابه با احاديثي است كه گفته شد. بطوريكه حافظ مي گويد: گنج زرگر نبود كنج قناعت باقيست/ آنكه آن داد به شاهان به گدا اين داد، خوش عروسي است جهان از ره صورت ليكن/ هركه پيوست بدو عمرخودش كاوين داد؛ يا به زبان سعدي: چشم تنگ دنيا دوست را/ يا قناعت پركند يا خاك گور. در جاي ديگري. در جاي ديگر”ابن يمين مي نويسد برسركوي قناعت گوشه اي بايد گرفت نيم ناني مي رسد تا نيم جاني در تن است و شيباني نيز آورده است دنيا به يك پشيز نيرزيدي ارنبود اين گنج هاي عزلت وكنج قناعتش“.
  • بازدید : 3 views
  • بدون نظر

خرید و دانلود
با قیمت 5,500 تومان
این فایل در 15صفحه قابل ویر ایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

كارهايی كه ما به آنها می‏گوئيم كار اخلاقی ، می‏بينيم فرقشان با كار عادی‏ اين است كه قابل ستايش و آفرين و تحسين اند به عبارت ديگر بشر برای‏ اين گونه كارها ارزش قائل است تفاوت كار اخلاقی با كارطبيعی در اين است كه كار اخلاقی در وجدان هر بشری دارای ارزش است يعنی‏ يك كار ارزشمند و گرانبها است و بشر برای خود اين كار ، قيمت قائل‏ است آن قيمتی هم كه برايش قائل است نه از نوع قيمت و ارزشی است كه‏ برای كار يك كارگر قائل است كه ارزش مادی به اصطلاح ايجاد می‏كند و استحقاق مبلغی پول يا كالا در مقابل كار خودش پيدا می‏كند 
بلكه يك نوع‏ ارزش ما فوق اين ارزشهاست كه با پول و كالای مادی قابل تقويم نيست آن‏ سربازی كه جان خودش را فدای ديگران می‏كند ، كارش كار با ارزشی است ولی‏ ارزش آن از نوع ارزشهای مادی نيست كه مثلا بگوئيم فلان عمله كارش ساعتی‏ بيست و پنج تومان ارزش دارد ، معمار هشتاد تومان ، مهندس صد و پنجاه‏ تومان ، آن ديگری پانصد تومان ، و خيلی بالا باشد ، مثلا می‏گويند فلان كس‏ آمد چاه نفت را خاموش كرد و برای هر ساعت كارش پنج هزار تومان ارزش‏ قائل بودند ، بالاخره قابل تقويم به ارزشهای مادی است . 
كارهای اخلاقی ، در ذهن و وجدان بشر دارای ارزش و قيمت است ، گرانبها است ولی نوع ارزشش با ارزشهای مادی مقياس را هر اندازه بالا بگيرد متفاوت است آن يك ارزش ديگری است ، ارزشی است مافوق ارزشهای مادی‏ قضايايی كه از علی عليه السلام نقل كرديم ، قابل اين نيست كه بگوئيم اين‏ كار علی را حساب بكنيد ببينيد چند ميليون تومان يا چند ميليارد دلار قيمت دارد اين با تومان و دلار قابل تقويم نيست البته ارزش و قيمت‏ دارد ولی نوع ارزشش اساسا با اين ارزشها متفاوت است . 
بعد از آنكه ثابت شد كه در ميان كارهای انسان يك سلسله كارها هست‏ دارای ارزش و قيمت ، آن هم نوعی ارزش كه با ارزشهای مادی متفاوت است ، قهرا اين سوال پيش می‏آيد كه توجيه اين ارزشها چگونه است‏ ؟ يعنی با چه فلسفه ای ، با چه مكتبی می‏توانيم اين ارزشها و قيمتها را برای كارهای اخلاقی بشر توجيه بكنيم ؟ به عبارت ديگر كدام مكتب می‏تواند ارزش اخلاقی كار بشر را تفسير و توجيه و تاييد كند ؟ آيا همه مكتبها قادرند اين گونه كارها را توجيه كنند ؟ خود مكتب قادر است ؟ همه مكتبها قادر نيستند اكنون نمی‏خواهم اين مطلب را بسط بدهم اين را عرض كردم برای‏ اينكه از حالا ذهن شما آماده باشد برای اين مطلب كه ارزشهای اخلاقی را كدام مكتب از مكتبها می‏تواند توجيه كند ، و كدام مكتب قادر به توجيه‏ نيست ؟ مكتبهايی كه قادر به توجيه نيستند بعضی صراحت دارند ، به روی‏ خودشان می‏آورند ، خجالت هم نمی‏كشند ، انكار می‏كنند می‏گويند : ” اصلا ” اخلاق ” حرف مفت است ، كار اخلاقی انجام دادن از ساده دلی است ، آدم‏ عاقل دنبال كار اخلاقی نمی‏رود ، دنبال خوشی و لذت می‏رود جز سود و لذت‏ 
هيچ چيز ديگری در عالم منطقی نيست ” باز اين خوب است ، بالاخره می‏گويد من مكتبی دارم كه نتيجه اش همين است ولی پاره ای از مكتبها ، جهان بينی‏ شان ، فلسفه و اساس فكرشان همين نتيجه را می‏دهد يعنی به همين جا می‏رسد اما به روی خودشان نمی‏آورند بلكه بر عكس ، می‏گويند : ما هم به ارزشهای‏ اخلاقی قائل هستيم و برای انسانيت ارزش قائليم ولی با كدام مكتب ؟ ! 
اينها با آن اساسی كه تو چيدی جور در نمی‏آيد به هر حال ما بعدا روی اين‏ مطلب بحث می‏كنيم . 
حال می‏پردازيم به مثالهای ديگر برای اخلاقی بودن بعضی از كارها .
عفو و گذشت 
اين خودش يك مسئله ای است حديث پيغمبر هم هست : « ثلاث من مكارم‏ الاخلاق : تصل من قطعك و تعطی من حرمك و تعفو عمن ظلمك » ( 1 ) يك كسی‏ درباره شما مرتكب خطا يا جنحه و يا جنايتی می‏شود البته در اينجا بخشی از عمل مربوط به شخص شماست ، و بخش ديگر مربوط به جامعه مثل اينكه قاتلی‏ می‏آيد انسانی را می‏كشد ، كه اين عمل ، هم جنبه جنايتی دارد و هم جنبه‏ اجتماعی سخن در آنجا است كه آن عمل به جامعه ارتباط ندارد و حقی در جامعه توليد نمی‏شود : يك كسی به شما تهمتی زده ، دروغی بسته ، از شما غيبتی كرده و از اين نوع كارها ، يا از همان كارها ولی نه از جنبه‏ اجتماعيش بلكه از جنبه شخصی و فردی اش ، شما عفو و گذشت می‏كنيد ، او تقاضای بخشش می‏كند ، شما هم می‏بخشيد ، می‏گذريد اين عمل نيز يك عمل‏ اخلاقی تلقی می‏شود ما فوق عمل عادی ، و يك نوع عمل قهرمانانه . 
 
حق شناسی و وفا 
ديگری به انسان ، احسان و نيكی كرده عكس العمل انسان در مقابل او دو جور می‏تواند باشد يكی اينكه بعد كه فهميد ديگر به اصطلاح خرش از پل گذشته ، اصلا اعتنا نمی‏كند ، فراموش می‏كند و كاری به كار او 
ندارد ، و ديگر اينكه در مقابل او تا آخر عمر حق شناسی می‏كند ، نيكی او را فراموش نمی‏كند ، تشكر می‏كند و وفا به خرج می‏دهد ، بعد از بيست سال‏ هم اگر يك وقتی پيش بيايد كه آن شخص احتياجی داشته باشد ، فورا به حكم‏ « هل جزاء الاحسان الا الاحسان » ( 1 ) – كه خود همين يك اصل اخلاقی فطری‏ است كه قرآن ذكر كرده است – در مقام پاداش و احسان او بر می‏آيد اين‏ عمل يك عمل اخلاقی است . 
ترحم به حيوانات 
حتی حيواناتی كه از يك نظر پليدند ، آن پليدی منافات ندارد با ترحم‏ به آنها مثلا سگ به دليل ميكروبی كه در لعاب دهانش يا در همه بدنش‏ هست ، می‏گوئيم پليد است يعنی با او مانند شيئی كه دارای يك ميكروب‏ خطرناك هست رفتار می‏كنيم اين منافات ندارد با اينكه در عين حال اين‏ حيوان قابل ترحم باشد ، و هست انسان حيوان گرسنه يا تشنه ای می‏بيند يك‏ نفر ممكن است بی تفاوت باشد ، يك نفر ديگر او را تيمار می‏كند در حديث‏ است كه مردی در بيابان می‏گذشت ، سگی را ديد كه از شدت تشنگی زبانش را 
به خاكهای نمناك می‏مالد در آنجا چاه آبی بود خف خودش را ، يعنی كفش‏ خودش را به دستار يا شالی بست فرستاد داخل چاه و از آن آب كشيد و بعد ظاهرا با دست خودش به اين حيوان آب داد و او را سيراب كرد و از مرگ‏ نجات داد . وحی رسيد به پيغمبر زمانش كه خدا   كار اين انسان را شكر كرد ، يعنی قدر اين كار را دانست ( يعنی اين كار نزد خدا قدر دارد ) : « شكر الله له و ادخله الجنه » خدا قدر كار اين‏ 
شخص را شناخت يعنی عملا شناخت ، به اين معنی كه به اوپاداش داد : او را به بهشت برد . همين {حديث } است كه سعدی در بوستان آورده : 
يكی در بيابان سگی تشنه يافت                                         برون از رمق در حياتش نيافت
سعدی می‏گويد “كله دلو كرد” ولی حديث می‏گويد كفش خودش را دلو كرد . 
كله دلو كرد آن پسنديده كيش 
چو حبل اندر آن بست دستار خويش (1)
به خدمت ميان بست و باز و گشاد 
سگ ناتوان را دمی آب داد 
خبر داد پيغمبر از حال مرد 
كه داور گناهان او عفو كرد 
رمز مطلب در كجاست كه اين كار نزد خدا و خلق خدا ارزش دارد ؟ 
  • بازدید : 64 views
  • بدون نظر

خرید و دانلود
با قیمت 5,500 تومان
این فایل در 26صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مابجاي آنكه اول ملاك هاي « اخلاقي بودن » را در « مكتبهاي اخبلاقي » بيان كنيم . مواد بسيار ساده و روشني را ذكر مي كنيم و سپس به تفسير مي پردازيم چون قبل از آنكه موارد « فعل اخلاقي » روشن بشود ، تفسير كردن آن صواب نيست . 
فرق فعل اخلاقي با ديگر كارها اين است كه كارهاي اخلاقي قابل ستايش و تحسين است و بشر يراي آن كارهال ارزش قائل است . كارهاي اخلاقي داراي ارزش و قيمت گرانبهائي است ، ارزشي كه در ذهن بشر نمي گنجد و چون نوع ارزش متفاوت است ما هرچه مقياس بالا هم بگيريم نمي توانيم ارزش هاي اخلاقي را با مقياس هاي مادي سنجش كنيم . 
(1) عفو و گذشت 
خطاء و جنحه اي كه يك شخص مرتكب مي شود دو نوع است : 
الف – آنكه به شخص مربوط مي شود .
ب – خطايي كه قسمتي از آن مربوط به شخص مي شود و قمسمتي از آن مربوط به جامعه كه هم جنبه حياتي دارد و هم جنبه‌اجتماعي 
متل قاتاي كه انساني را مي كشد و اين دو جمله را دارد : 
قسمتي از آن مربوط به اجتماع است و قسمتي از آن مربوط به شخص . در اين صورت نسبت به حق شخصي آن شخصي كه دربارة او جنايت شده است مي تواند اغماز و گذشت كرد يعني اگر قاتل تقاضاي عفو كردو صاحب حق ( پدر و مادر يا فرزند مقتول ) هم او را بخشيد اين يك عمل اخلاقي و يك نوع عمل قهرمانانه تلقي مي شود كه مافوق عمل عادي است . 

(2) حق شناسي و وفا 
عكس العمل انسان در برابر شخصي كه به او احساس و نيكي كرده است دو گونه مي تواند باشد ، بعضي اشخاص اينطورند كه پس از آن كه فهميدند كارشان انجام شده و ديگر احتياجي به لآن شخص احسان كننده ندارد اصلا اعتناء نمي كند و فراموش مي كند ، بعضي ديگر در مقابل احسان ها و نيكي هاءي كه به آنها شده است تا آخر عمر حق شناسي مي كنند و هرگز آن نيكي ها را فراموش نمي كنند و پس از گذشت سالها هم اگر يك وقتي پيش بيايد كه آن انسان احسان كننده احتياجي داشته باشد فورادر مقام پاداش او بر مي آيند كه اين يك اصل اخلاقي فكري است . 

(3) ترحم بر حيوانات 
ترحم به حيوانات حتي حيواناتي كه از يك نظر پليدند يك كار اخلاقي است زيرا پليد بودن آن حيوان از يك جهت منافت با ترحم كردن به او ندارد . 
در ميان مردم ، اصلاح برقرار كردن و خوبي ها را افشاء كردنو بدي ها و عيب هاي مردم را پوشاندن همة اينها در مسائل اخلاقي است ، شامل مسائل اجتماعي كه حق عموم در آنجا پيدا مي شود نيست زيرا در آنجا دستورهاي ديگري است . 
كساني كه دوست دارند زشتي ها دربارة مؤمنين اشاعه پيدا كند براي آنها عذابي دردناك ايت اين براي ان زشتي ها و گناهاني است كه از انسان هاي مؤمن صادر شده است . 
غيبت كردن يعني افشاء بدي ها واقعي ، غير از موارد استثناء كه همه اش جنبه‌هاي اجتماعي است مثل آنجائي كه مصالح مستشير مطرح است . 
انسان بايد از افراط و تفريط دور باشد . 
مكتب هاي غير از اسلام خصوصا مكتب هاي فلسفي هركدام اخلاق را به نحوي توجيه كرده اند كه ما به بعضي از آنها اشاره مي كنيم : 
يكي از قديمي ترين نظريات دربارة ملاك اخلاقي بودن كارها نظرية عاطفي است ، گروهي رمز عاطفي بودن كارها را در عواطف بشر مي دانند و مي گويند كار عادي و كار معمولي كاري است كه از انگيزه هاي خود خواهانه و ميلهاي طبيعي انسان سرچشمه مي گيرد و هرف از آن كار رسيدن به سود و نفع و لذتي براي خود است و هر كاري كه اينچنين باشد باشد اخلاق نيست مثل اكثر كارهايي كهمردم انجام مي دهند . 
كار اخلاقي كاري است كه از يك عاطفه عالي ترازتمايلات فردي سرچشمه مي‌گيرد . 
كار اخلاقي كاري است كه از نظر مبدا از يكي ميلي ناشي مي شود كه آن ميل مربوط به شخص خودش نيست بلكه مربوط به ديگران است ، نام اين ميل « عاطفه » و از نظر هدف هم رسيدن خير به خودش نيست بلكه هدفش رسيدن خير به ديگران است . 
طبق اين نظريه  « فعل طبيعي » از دايره خودوازدائرة « من » خارج نيست ، ميلي كه مبوط به « من » و به خود است خيري را مي خواهد به خود برساند و حيوانات هم ايطورند اما « فعل اخلاقي » هم از نظر مبدا از دائرة خود خارج است و هم از نظر هدف ، زيرا ميل براي ديگران است و هدف هم رساندن خير به ديگران استت و انسان اخلقي انساني است كه ار دائرة خود پابيرون گذاشته و به غير خود رسيده است . 
اين همان مسلكي است كه اخلاق محبت را تبليغ مي كند ، اخلاق در اين مسلك همين محبت است و معلم اخلاقي كه اخلاقش بر اين پايه است خودش را پيام آور محبت مي داند .